العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

373

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

بر ما مشرف شدند و ما را احاطه نمودند ، شمر عريان بود ، فقط يك لنگ به بدن خود بسته بود . ما شكست خورديم و شمر را رها كرديم . شمر شمشير خود را بر گرفت و با آنان شروع بكارزار نمود . چندان طولى نكشيد كه شنيديم : شمر خبيث بدوزخ رفت . ابو عمره او را با يارانش كشت و سرهاى آنان را نزد مختار آورد . مختار خداى را سجده كرد . سپس آن سرها در بازار كفاشها مقابل مسجد جامع بر فراز دار نصب شدند . قاتلين امام حسين عليه السلام كه مختار آنان را كشت طبرى در تاريخ خود مينويسد : مختار براى كشتن قاتلين امام حسين و يارانش مصمم شد و گفت : كشندگان امام حسين را نزد من بياوريد زيرا خوراكىها و آشاميدنيها بر من گوارا نيستند تا زمين را از اين گونه افراد تطهير نمايم . موسى بن عامر ميگويد : اولين كسى را كه مختار بجزاى خود رساند آن افرادى بودند كه جسد امام حسين را با سم ستور خود پايمال كرده بودند . مختار آنان را به پشت خوابانيد و ميخ‌ها آهنين روى دست و پاهاى ايشان كوبيد . بعدا اسب‌ها را بر پشت آنان راند تا اجسادشان قطعه قطعه شد سپس بدن آنان را سوزانيد . بعد از آن گروه دو نفر مرد را گرفت كه در ريختن خون عبد الرحمن بن - عقيل ابن ابى طالب و تاراج لباس او شركت داشتند . آن دو نفر در قبرستان و صحرا بودند . دستور داد تا گردن آنان را زدند و بدنشان را سوزانيدند . سپس مالك بن بشير را احضار نمود و او را در ميان بازار كشت . بعدا مختار ابو عمره را فرستاد تا خانهء خولى ( بفتح خاء ) ابن يزيد اصبحى را كه سر امام حسين را نزد ابن زياد برده بود محاصره كرد . زوجهء خولى كه نامش : نوار و بقولى : عيوف بود بسوى ابو عمره خارج شد . اين بانو چنان كه طبرى در تاريخ خود نگاشته دوست دار اهل بيت بود . آن زن به زبان گفت : من خبرى از خولى ندارم . ولى بدست خود به بيت الخلاء اشاره كرد . ياران مختار او را در حالى يافتند كه در زير سبد پنهان شده بود . او را گرفتند و كشتند . سپس مختار دستور داد تا او را